خدایا برسون یه لیوان لبریز از فراموشی با یه بشقاب پر از عادت.... باشد که از سر تقصیراتم بگذری ا...
+ نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت 1:46 توسط تیتیش |
تا که بودیم نبودیم کسی
کشت مارا غم بی هم نفسی تاکه رفتیم همه یارشدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آینه بدانیم چو هست نه درآن وقت که افتاد شکست دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش....
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 19:16 توسط تیتیش |
امروز فردایی بود که
نگرانش بودیم... دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش...
+ نوشته شده در یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 16:10 توسط تیتیش |
میدونی بازی روزگار چیه؟
تو چشم میزاری من قایم میشم اما..... تو یکی دیگه رو پیدا میکنی دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش...
+ نوشته شده در دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 2:24 توسط تیتیش |
مي نويسيم زندگي ديکته است مي نويسیم و پاک ميکنيم غافل از اين که روزي ميگويند : ورقه ها بالا!!!! دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش....
+ نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 3:32 توسط تیتیش |
حضرت نوح میاد با کشتیش همه کشتیهای دینهای دیگه رو غرق میکنه! به خاطر طوفان نوح از سقف قصر حضرت سلیمان آب چکه میکنه! حضرت سلیمان هم به لشکر فیل ها دستور میده برن بیرون و هر چیزی رو که دیدن خراب کنن.. حضرت نوح پرنده های ابابیل رو میفرسته تا یه سنگ های بندازن رو سر فیل ها که بشن کعصف ماکول.. حضرت موسی هم میاد با عصاش دریا رو نصف میکنه و کشتی حضرت نوح غرق میشه.. از اونطرف هم حضرت موسی عصاش رو میندازه و تبدیل میشه به اژدها! میاد به حضرت ابراهیم آتیش بزنه اما حضرت ابراهیم هیچیش نمیشه.. اونوقت اژدها هر کی که یهودی نباشه رو میخوره! هی اژدها آدم میخوره هی حضرت عیسی هم مرده ها رو زنده میکنه اون اژدها هم انقدر ادم میخوره تا میترکه! حضرت ابراهیم هم به جای حضرت اسماعیل میره ناقه صالح رو سر میبره و میگه کار خدای حضرت محمد بوده! حضرت عیسی که اوضاع رو اینجوری میبینه تصمیم میگیره بره به آسمونا! حضرت محمد هم میخواد حضرت عیسی رو بزنه که تیرش خطا میره و میخوره به خورشید ! اونوقت شق الشمس میشه و به خاطر همین عصر یخبندان شروع میشه و تو تمام این مدت تن حضرت آدم تو قبر میلرزه..!
پ.ن : ا! چرا دارم شاخک در میارم..!
رو نوشت : حوزه علمیه – کلیسای کاتولیک واتیکان- خاخام اعظم اسراییل و...
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت 16:31 توسط تیتیش |
دلم را دلداري نيست
لبانم را خنده اي نيست
چشمانم را نگاهي نيست
دستانم را نوازشي نيست
آسمانم را پرنده اي نيست
دنيايم زندگي نيست
خدايم را خدا نيست
دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش...
+ نوشته شده در یکشنبه 24 دی1385ساعت 23:44 توسط تیتیش |
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش...
+ نوشته شده در یکشنبه 17 دی1385ساعت 1:36 توسط تیتیش |
زرد است که لبریز حقایق شده است ...
تلخ است که با درد موافق شده است ... عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی : پاییز بهاریست که عاشق شده است دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش...
+ نوشته شده در دوشنبه 4 دی1385ساعت 22:39 توسط تیتیش |
اشکی که بی صداست...
پشتی که بی پناه ست... دستی که بسته است... پایی که خسته است... دلی که عاشق است... حرفی که صادق است... شعری که بی بهاست... شرمی که آشناست دارایی من است ارزانی شما... دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش...
+ نوشته شده در یکشنبه 3 دی1385ساعت 2:9 توسط تیتیش |
قسم خوردم به نامردی نامردان نامرد
که نامردی کنم در حق نامردان نامرد
دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش...
+ نوشته شده در دوشنبه 27 آذر1385ساعت 18:4 توسط تیتیش |
تخیل آغاز خلقت است...
ما چیزی را که دوست داریم در خیال می آوریم
خیال را آرزو میکنیم
و در نهایت آرزو را خلق میکنیم
دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش ...
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 22:11 توسط تیتیش |
من توی دنیا ۴ تا چیزو خیلی خیلی زیاد دوست دارم
۱- تو آسمون خدا رو ۲- رو زمین خودمو ۳- تو خودم قلبمو ۴- تو قلبم یه نفرو دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش...
+ نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385ساعت 20:1 توسط تیتیش |
بیاین دنیامون رو بسازیم نه با دنیا بسازیم...
دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش...
+ نوشته شده در دوشنبه 20 آذر1385ساعت 1:4 توسط تیتیش |
اون قدیما یه شاعری بود که سواد نداشت اسمش "حیدر" بود
ازش پرسیدن تو که سواد نداری نه میتونی بخونی نه بنویسی چطور شعر میگی؟ اون در جواب گفت : چنان طوطی صفت حیران آن آیینه رویم که میگویم سخن اما نمیدانم چه میگویم دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش...
+ نوشته شده در شنبه 18 آذر1385ساعت 13:11 توسط تیتیش |
آدمک آخره دنیاست بخند....
آدمک مرگ همینجاست بخند.... این خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند.... دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش...
+ نوشته شده در شنبه 27 آبان1385ساعت 14:35 توسط تیتیش |
فراموشی را ستایش کنیم
زیرا یاد مارا پس از مرگ نزدیک ترین دوست نگه میدارد
فراموشی را به باد دردناک ترین نفرین ها بیامیزیم
زیرا انسان دوستانش را فراموش نمیکند
و رنگ مهربان یک رهگذر را هم فراموش نمیکند...
دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش...
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 21:56 توسط تیتیش |
به قناری ها که عاشقانه میخواندند سپردم که موسیقی انتظار سر دهند...
دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش....
+ نوشته شده در سه شنبه 23 آبان1385ساعت 23:0 توسط تیتیش |
خداحافظ همین حالا
همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین
به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خدا حافظ نه این که رفتنت ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست
خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویا ها
بدونیم بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ همین حالا..............که.....من.....تنهام
دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 17:45 توسط تیتیش |
دیروز را میگفتی فردا
امروز را میگویی فردا
ای مانده در حسرت رویا
امروز را دریاب که این آخرین فرداست
دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش
+ نوشته شده در دوشنبه 15 آبان1385ساعت 1:1 توسط تیتیش |
میلادت مبارک ... این ترانه روز هفدهم مهر جون می گیره... حتی بی تو ! حتی وقتی که نباشی ! حتی وقتی که بخوای از من و رو یاهام جدا شی ! این ترانه خود به خود سامون می گیره ! گرچه دستای تو تو دست های من نیست ! گر چه آرزوی این دل دیگه عاشق تر شدن نیست گرچه ما با هم نباشیم قاصدک هامون می میره... روز هفدهم مهر ، این ترانه خود به خود سامون می گیره ! توی این ترانه ی من بویی از جور و جفا نیست!!! این ترانه مثل تو نیست ! این ترانه بی وفا نیست ! . . . *** این ترانه جون می گیره : روز میلاد دو چشم کهربایی ! تو شب تولد عشق !!! روز میلاد خدای بی وفایی !!! دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش
+ نوشته شده در شنبه 15 مهر1385ساعت 18:22 توسط تیتیش |
ما گذشتیمو گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان با دیگران وایییییییییی به حال دیگران دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش
+ نوشته شده در یکشنبه 9 مهر1385ساعت 13:11 توسط تیتیش |
افسوس که دست سرنوشت قصه ما رو بد نوشت.... هرچی که غم دنیا بود تو سرنوشت ما نوشت .... افسوس که دست روزگار نذاشت بمونیم برقرار.... من و تو ماله هم بودیم نفرین به کار روزگار .... دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش
+ نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 15:45 توسط تیتیش |
شاعر چشمای من بخواب.....
بخواب تا در شیرینی نخستین لبخند مغلوب هراس ثانیه ها نشوی..... ثانیه هایی که عشق را به بیراهه نباید ها میکشند.... مگذار در تکرار روزها٬ از یاد رفتگی عشق را تکرار کنیم..... عشق سرآغاز یک اندوه بزرگ است.... دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش
+ نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 13:47 توسط تیتیش |
امشب گریه میکنم
گریه میکنم برای تو ... برای خودم ... برای تموم اونایی که میخواستن گریه کنن اما نتونستن
برای تموم اون چیزی که خواستی و نبودم ... خواستم و بودی
امشب گریه میکنم به وسعت دریا ... به وسعت دله عاشق ...
برای تو برای تو و به پاس احترام تموم تحقیر های که از دیگران شنیدم
و ............................. هنوز شکست نخوردم
دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش
+ نوشته شده در دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 21:16 توسط تیتیش |
زندگی را از سر گرفتن هم هنر است
هنر آن است که به بدرقه خوشبختی بروی
هنر آن است که با آغوشی باز پذیرایه غم باشی
نمیدانی که چه لذتی دارد گفتن از غم برای غم و فروختن فخر به او که آری غمی که من در این نهان خانه دارم تو با این همه کوله باره خاطرات تلخ نداری
باشد که این خاطرات تلخ مرا هم در آن جای دهی تا زین پس کسی به تو فخر نفروشد
( این هم از دل تیتیش شاد قدیما... نمیدونم شاید یه روزی غم رو هم بدرقه کردم)
دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش
+ نوشته شده در یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 19:56 توسط تیتیش |
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....
نمی بخشمت .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... نمی بخشمت .... بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... نمی بخشمت .... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... مي بخشمت .... بخاطر عشقي كه بر قلبم حك کردي .... و چه راحت از بخشش سخن گفت دله تیتیش ..... دلواپس همه دلواپسی ها امین تیتیش
+ نوشته شده در شنبه 25 شهریور1385ساعت 13:54 توسط تیتیش |
امروز ۲۳ شهریور ماه سال ۱۳۸۵ یکی از تلخترین روز های زندگیم بود
از امروز به بعد دیگه اون امین تیتیش همیشگی نیستم
هرچی فکر میکنم که چی بگم یا از کجا شروع کنم نمیتونم سخته آدم یه دفعه حس کنه که تموم دنیا رو سرش خراب شده
حتما خیلی از شما قبل از اینکه بخوابین به روزی که تمومش کردین فکر میکنین و اینکه فرداش چه کار کنین بعضی از شما هم به فرداهای بعدیتون فکر میکنین واسه خودتون رویاهایی هم دارین
بچه ها تموم اون رویاهام اون آرزوهام خراب شد دنیام خراب شد
اینارو گفتم که واسم آرزو نکنین که خوب بشه ابراز همدردی هم نبود نمیدونم شاید نوشتن خاطرات تو وبلاگ درست نباشه ولی من هیچ چیز مخفی ندارم واسه دوستام
نمیدونم چه کاری از دستتون بر میاد ولیییییی ممنون میشم که میشینین تا آخر این اراجیف من رو میخونین ....
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 21:15 توسط تیتیش |
من از این پس به همه عشق جهان میخندم
به هوس بازی این بی خبران میخندم هرکه آرد سخن از عشق به آن هم میخندم خنده تلخ من از گریه غمگین تر است کارم از گریه گذشته به آن میخندم
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 16:51 توسط تیتیش |
یکی خواست...
یکی نخواست...
اونکه خواست تو بودی ... اونکه نخواست از تو جدا بشه من بودم
یکی گفت...
یکی نگفت...
اونکه گفت تو بودی اونکه دوست دارم رو به هیچ کس جز تو نگفت من بودم
یکی رفت...
یکی نرفت...
اون که رفت افسوس تو بودی...........
+ نوشته شده در یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 16:8 توسط تیتیش |